تبليغاتX
تنهامی روم که تنهایی تنها نماند
تنهامی روم که تنهایی تنها نماند
ای کاش تمام رفتن هایمان بی بهانه بود ... و تمام نرفتن هایمان بی گلایه...!
   علسا


 

جمعه

فردا هم

 جمعه بر رویِ دوشِ خورشيد

سرک می کشد،

 ومن هميشه

 بویِ تو را، در اين روزِ مقدس

لایِ گلبرگ هایِ محمدی

 استشمام می کنم

می دانم می آئی

و الفبایِ محبت را

 بر رویِ زمين می پاشی

من هم فردایِ آن روز 

 شعرهايم را می چينم و

 دسته دسته تقديمِ حضورِ سبزت می کنم.

وقتی که  می آئی-

 آسمان آبیِ آبی است و باران هم می بارد،

آدميت از آدم نما ها فاصله می گيرد،

 زمين پوست می اندازد

 و روحِ هر کسی

 از چشمه چشمانِ تو، تن می شويد

زمين پاک می شود ،

 مثلِ چشمانِ ساده و معصومت

پرنده ها آهنگِ عجيبی سر می دهند!!

انگار سال هاست گوشهايمان

با اين آهنگ ها غريبه اند.

به خواب می رويم  

 فردا روزِ ديگری است.

.......... 

و آدم زاده می شود.

 

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه 1387/07/19 توسط علی کیانلویی
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها


Blog Skin

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست