تبليغاتX
تنهامی روم که تنهایی تنها نماند
تنهامی روم که تنهایی تنها نماند
ای کاش تمام رفتن هایمان بی بهانه بود ... و تمام نرفتن هایمان بی گلایه...!
   16 آذر


 

تولد..... 

 

تا تورفتی واژه ها درگیر یک طوفان شدند

 

واژه ها و دست هایم سست و بی ایمان شدند

 

لب گشودم نام زیبای تو را ای ماه شب

 

در همان شب که غزل ها زاده ی باران شدند

 

سیب سرخی چیدم و این آدمک های نجیب

 

مثل اختاپوس و شیطان بر سرم ویران شدند

 

اسکلت های عجیبی راه خوابم را زدند

 

مست و هم آواز با تو همدل و پیمان شدند

 

باد می پاشد تو را در خواب پائیزی من !

 

از همان روزی که قلب واژه ها بی جان شدند

 

رفتی و من مانده ام با کوله باری از غزل

 

کاش می دیدی غزل ها زاده ی باران شدند.

 

 




نوشته شده در تاريخ شنبه 1387/09/16 توسط علی
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها


Blog Skin

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست