
آدم از دست خودش سير که شد مي ميرد
مثل پروانه کمي پير که شد مي ميرد
زندگي پنجره اي رو به تماشاست،ولي
بسته و خسته و دلگير که شد مي ميرد
عشق،رقصيدن ماهي ست؛که اقيانوسي ست
به دم و بازدمي دير که شد مي ميرد
شعر،نيلوفر آبيست،شناور در عشق
سهم يک برکه ي دلگير که شد مي ميرد
گريه گاهي ملکوتي است ،غزل آلوده-
بغض آلود و نفس گير که شد مي ميرد
مرد آن است پلنگانه بتازد تا عشق
بسته ي کُـنده و زنجير که شد مي ميرد.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1387/10/29 توسط علی

